رحمت خدا ؛ حکمت خدا

کشتی مردی در یک طوفان عظیم غرق شد اما این مرد به طرز معجزه آسایی نجات یافت و توانست خود را به جزیره ای برساند.
این مرد با هزاران زحمت برای خود یک کلبه ساخت ...
روزی برای تهیه آب به جنگل رفته بود ؛ وقتی به کلبه برگشت در کمال ناباوری دید که کلبه در حال سوختن است.

به بخت بد خود لعنت فرستاد و بعد شروع به گله کردن از خدا کرد که : خدایا تو مرا در این جزیره زندانی کرده ای و حالا که من با این بدبختی توانسته ام این کلبه را برای خودم درست کنم باید اینگونه بسوزد!


مرد با همین افکار به خواب عمیقی فرو رفت ... .

صبح روز بعد با صدای بوق یک کشتی از خواب پرید ؛ او نجات یافته بود!
وقتی سوار کشتی شد ، از ناخدا پرسید چگونه فهمیدید که من در این جزیره هستم؟

ناخدا پاسخ داد : ما علایمی را که با دود نشان می دادید دیدیم!

/ 8 نظر / 44 بازدید
علی جـــــــــیگر طلا

سلام جیگر طلای علی.. فداتشم الان باس رو کنی وب ب این محشریو.. دس مریضاد بابا.. دمت طوفانی[ماچ][تایید]

الي مخاطب خاص

لايك

بانوی مهر اسا

سلام ممنون که خبر کردی بابت این وبلاگ....جالب بود.....منم دعا کن تو این محرم

جواد

لیـــاقــت مــی خواهــد بـــودن در شعــر هـــای دختــریــــ کهــــ بـــــا تمامــــ عشقــش نبـــودنـــت را اشکــــ مــی ریـــزد تعجـــب نکــــن !! در بی لیـــــاقتی تـــو شکـــی نیـــست اینجـــا دلیـــل بــودنـــت میـــان بغــــض هــــایـــم خــریتـــــ خـــودم اســـت نـــه لیـــاقــــت تــــو …!

آوا

سلام بسیارزیبا ممنون ازدعوتت

نازنین

جالب بود.کار خدا هیچ وقت بی حکمت نیست![گل][گل]