... وای مادرم...

 

زیر باران، دوشنبه بعدازظهر

اتفاقی مقابلم رخ داد

وسط کوچه ناگهان دیدم

زن همسایه بر زمین افتاد

سیب ها روی خاک غلطیدند

چادرش در میان گرد و غبار

قبلاً این صحنه را... نمی دانم

در من انگار می شود تکرار

آه سردی کشید،حس کردم

کوچه آتش گرفت از این آه

و سراسیمه گریه در گریه

پسر کوچکش رسید از راه

گفت: آرام باش... چیزی نیست!!

به گمانم فقط کمی کمرم...

دست من را بگیر،گریه نکن

مرد گریه نمی کند پسرم.

چادرش را تکاند با سختی

یا علی گفت و از زمین پا شد

پیش چشمان بی تفاوت ما

ناله هایش فقط تماشا شد

صبح فردا به مادرم گفتم

گوش کن! این صدای روضه ی کیست؟

طرف کوچه رفتم و دیدم

در و دیوار خانه ای مشکی است!!

با خودم فکر می کنم حالا

کوچه ی ما چقدر تاریک است

گریه، مادر، دوشنبه، در، کوچه

راستی... فاطمیه نزدیک است!!

/ 7 نظر / 38 بازدید
حسن

داداش خیلی کارت درسته . فوق العاده کار میکنی

انسان

سلام محشر بود صد احسنت

sahar

[لبخند] اگه دلتنگم شدی پشت سرت را نگاه کن... چون ما در مرام معرفت خیلی از شما عقب تریم...

علی

سلام ممنون که اومدی. زیبا بود! موفق باشی!![گل]

رها

يا فاطمه الزهرا ادركني...