حسین جان



تسلیت

 

روی دستش پسرش رفت، ولی قولش نه...

نیزه ها تا جگرش رفت، ولی قولش نه!



این چه خورشیدِ غریبی ست که با حالِ نزار...

پای نعشِ قمرش رفت، ولی قولش نه!



باغبانی ست عجب! آن که در آن دشتِ بلا...

به خزانی ثمرش رفت، ولی قولش نه!



شیر مردی که در آن واقعه هفتادو دو بار...

دستِ غم بر کمرش رفت، ولی قولش نه!



جان من برخیِ " آن مرد " که در شط فرات...

تیر در چشمِ ترش رفت، ولی قولش نه!


هر طرف می نگری نامِ حسین است و حسین،

ای دمش گرم... سرش رفت، ولی قولش نه!

 

 

دوباره بغض و کمی آه...

علتش این است:

حرم نرفته بمیرم!!

خجالتش این است...

سلام میدهم از بام خانه سمت حرم

ببخش نوکرتان را...

بضاعتش این است..!!

 

ایام سوگواری ارباب اباعبدالله الحسین (ع) رو صمیمانه تسلیت میگم

 

التماس دعا

 



طبقه بندی:  

۱۳٩۳/۸/۸ | پیام ها ()

محرم در پیش.....

یا امام رضا(ع)...

من ندیدم که کریمی، به کرم فکر کند

به چه مقدار به زائر بدهم، فکر کند

از شما خواستن، عشق است... ضرر خواهد کرد

هر که در وقت گدایی، به رقم فکر کند

بهتر این است که زائر اگر آمد به حرم

دو قدم عشق بورزد، سه قدم فکر کند

به کف صحن، به گنبد، به غم گوهرشاد

زیر این قبه، به هستی، به عدم فکر کند

به دو گلدسته، دو تا ساق، به دوشِ گنبد

به رواقی که شده پیشِ تو خم، فکر کند

به چرا سال گذشته دو سه بار و امسال-

فقط این بار.....  به این قسمتِ کم فکر کند!

به خودش... نه به کسانی که به یادش آمد

چون که در آیینه کاری حرم فکر کند

موقع دست به سینه شدن و عرض سلام

کربلایی شده هر کس به علم فکر کند

چون که از بابِ جواد تو کسی داخل شد

خنده دار است که دیگر به قسم فکر کند

دیر وقتیست که تا در حرمت دَم بدهد

جای دم، حضرت عیسی به دو دم فکر کند

بهترین نوع زیارت شده این که امشب-

هم کسی گریه کند پیش تو.... هم فکر کند!!

میلاد با سعادت آقام علی بن موسی الرضا تبریک و تهنیت باد...

 

 

دیدم مادرم داره آش درست میکنه

سوال کردم: مادر... آشِ چی میپزی؟

گفت: آش پشت پا...

گفتم: از ما که کسی مسافرت نمیره!

گفت: حسین (ع) امشب از مدینه به سمت کربلا راه میفته!

گفتم: چرا تو؟؟

گفت: آخه حسین مادر نداره..!!

 

 

رمضان رفت و تو در خواب و محرم در پیش...

ترسِ من کرب و بلایی است که امضا نشود..!!

.

.

.



طبقه بندی:  

۱۳٩۳/٦/۱٥ | پیام ها ()

یا زینب

 

هروقت سیلی خوردی، بگو: یازهرا

هروقت دستت رو بستن، بگو: یاعلی

هروقت بی یاور شدی، بگو: یاحسن

هروقت تشنه شدی، بگو: یاحسین

هروقت شرمنده شدی، بگو: یاعباس

هروقت سیلی خوردی، دستت رو بستن، بی یاور شدی، تشنه شدی، شرمنده شدی،

بگو:  امان از دل زینب

 

برایت دعا میکنم:

ای کاش وقتی خداوند در محشر بگوید چه داشتی؟

حسین(ع) سر بلند کند و بگوید:

حساب شد...

مهمان من است!!

 



طبقه بندی:  

۱۳٩۳/۳/۱ | پیام ها ()

... وای مادرم...

 

زیر باران، دوشنبه بعدازظهر

اتفاقی مقابلم رخ داد

وسط کوچه ناگهان دیدم

زن همسایه بر زمین افتاد

سیب ها روی خاک غلطیدند

چادرش در میان گرد و غبار

قبلاً این صحنه را... نمی دانم

در من انگار می شود تکرار

آه سردی کشید،حس کردم

کوچه آتش گرفت از این آه

و سراسیمه گریه در گریه

پسر کوچکش رسید از راه

گفت: آرام باش... چیزی نیست!!

به گمانم فقط کمی کمرم...

دست من را بگیر،گریه نکن

مرد گریه نمی کند پسرم.

چادرش را تکاند با سختی

یا علی گفت و از زمین پا شد

پیش چشمان بی تفاوت ما

ناله هایش فقط تماشا شد

صبح فردا به مادرم گفتم

گوش کن! این صدای روضه ی کیست؟

طرف کوچه رفتم و دیدم

در و دیوار خانه ای مشکی است!!

با خودم فکر می کنم حالا

کوچه ی ما چقدر تاریک است

گریه، مادر، دوشنبه، در، کوچه

راستی... فاطمیه نزدیک است!!



طبقه بندی:  

۱۳٩٢/۱۱/٢۳ | پیام ها ()

تسلیت

سایه ی دستی میانِ قابِ چَشمانِ تَرَش

چادرخاکی زهرا، بالشِ زیرِ سرش

رنگِ خون پاشیده بر آیینه ی احساسِ او

لکه های سرخِ روی گوشوارِ مادرش...

السلام علیک یا ثامن الحجج یا ضامن آهو

یا علی ابن موسی الرضا المرتضی

 

السلام علیک یا کریم اهل بیت یا حسن بن علی (ع)

صلی الله علیک یا رسول الله (ص)



طبقه بندی:  

۱۳٩٢/۱٠/۱٠ | پیام ها ()

اربعین

سفر کردم به دنبال سرِ تو 

سپر بودم برای دخترِ تو   

 چهل منزل کتک خوردم برادر

به جرم این که بودم خواهر تو

حسینم واحسین گفت و شنودم

زیارت نامه ام جسم کبودم

چه در زندان، چه در ویرانة شام

دعا می خواندم و یاد تو بودم

برای هر بلا آماده بودم

چو کوهی روی پا استاده بودم

اگر قرآن نمی خواندی برایم

کنار نیزه ات جان داده بودم

فرا رسیدن ایام اربعین حسینی رو خدمت همه ی شما دوستای خوبم تسلیت میگم 

 

کسی چه میداند؟

شاید "یاسین"

همان "یا حسین" است

که بی سر است!!

 

 

"الف" قامت "ارباب" که برمیداری...

این "رباب" است که میماند و تنهایی او...

  

چه کوتاه است...

فاصله ی ظهر غدیر تا ظهر عاشورا

فاصله ی بالا رفتن دست علی  تا سر حسین

هر کجا ذکر حسین بود، تو را یادم هست...

هر کجا اشک حسین بود، مرا یاد آور!!

 

  



طبقه بندی:  

۱۳٩٢/۱٠/٢ | پیام ها ()

کریم

میدانم...

بابا دو بخش است:

بخشی در صحرا

و بخشی بر نیزه!!

اما اینکه عمو چند بخش است،

فقط بابا میداند..!!

 

شنیده بودم می گویند کریم کسی است که

اگر به او نگویی هم کَرَم می کند.

حاجتی داشتم؛ حاجتم کربلا بود.

به همه ی ائمه گفتم جز......

در حرم حضرت عباس گفتم یا کریم اهل بیت متشکرم



طبقه بندی:  

۱۳۸٩/۱٠/۱۳ | پیام ها ()

:دکتر شریعتی

این سخن را برسانید به کنعانی ها...

بوی پیراهن خونین کسی می آید!!

..............................................................................

روشنفکری از شیعه‌ای پرسیده بود : «این همه هیاهو و ابراز احساسات و تظاهرات و این همه «حسین حسین» و محرّم و صفر و همه هفته و همه ماه و همه سال چرا؟» گفته بود: « ما مارگزیده‌ایم؛ درباره‌ی غدیر سکوت کردیم و گفتیم تاریخ خود می‌گوید که در حجّة‌الوداع – پرشکوه‌ترین نمایش مسلمین- در جایی که هم‌اکنون روشن است و در زمانی که معلوم است، خود پیامبر، علی (ع) را به رهبری معرّفی کرد و دیدیم که چگونه همه چیز را شستند و از بیخ زیرش زدند؛ این است که در مورد «عاشورا» مرتکب این اشتباه نمی‌شویم. در شادی و غم، در عروسی و عزا، در آب خوردن و غذاخوردن، در گرسنگی و تشنگی و در همه حال «حسین حسین» می‌گوییم و عاشورا عاشورا و کربلا کربلا می‌گوییم تا نسلهای بعد از ما فراموش نکنند که بر شیعه چه گذشت و بدانند که بر شیعه چه می‌گذرد.


در اروپا برنامه‌ی آموزشی که می‌گذارند بچّه‌ها را از کودکی و دبستان برای گردش علمی سر خاک فلان سرباز گمنام، سر خاک ناپلئون، سر خاک ویکتور هوگو، سر خاک... می‌برند. این خاک، این نسلی را که با آن بزرگ شده شفاعت می‌کند. این خاک یک عامل تغییردهنده در زندگی آن شخص است. در شیعه‌ی قدیم، مسأله‌ی شفاعت، مسأله‌ای ایدئولوژیک بوده است. آن موقع دستگاه حاکم می‌خواست خاطره و ذکر حسین را از ذهن‌ها ببرد. او با انتخاب مُهرش از خاک شهید، پیوند شهید و شهادت و نماز را برقرار می‌کند. وقتی که یحیی بن زید شهید شد، شیعه‌ها آن غل و زنجیر آهنی که در آن بود، تکّه تکّه‌ی فلزش را حلقه‌ی انگشتر کردند. این خاتم سلیمانی بر کسی که آن را به دست کرده بود، اثر انقلابی می‌گذاشت .


در حرِّ روز تاسوعا و حرِّ روز عاشورا هیچ تغییری رخ نداد جز تغییر رهبری. در این دگرگونی عظیم تنها رهبریست که تغییر کرده است و این تغییر رهبریست که فرد جنایتکار را برکشیده و تا متعالیترین مقامی که انسان می‌تواند در زندگی به آن راه یابد، بالا برده است.

 

ای اجل!!  این چند روزِ دورِ ما را خط بکش...

وعده ی ما، عصرِ عاشورا، کنارِ قتلگاه!! 



طبقه بندی:  

۱۳۸٩/۱٠/٢ | پیام ها ()

بی حسین

ساعت ها را بگویید بخوابند

بی حسین زیستن!!!

نیازی به شمارش نیست...

 

 مهدی جان  تسلیت...

 

محرم است...

منتظران مهدی به گوش؛

حسین را منتظرانش کشتند!!!



طبقه بندی:  

۱۳۸٩/٩/٢٥ | پیام ها ()

حسین(ع) هنوز مظلوم است

حسین(ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید

ستار گلمکانی؛ صاحب بزرگترین بنگاه ملک و ماشین شهر، یکماه تکیه راه می اندازد و خودش در روز تاسوعا سر مردم گل میمالد و 11ماه هم سرشان شیره!!

 

حسین(ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید

قدرت سامورایی! شب ها در تکیه لخت می شود و میانداری میکند و روزها مردم را لخت میکند و زورگیری!!

 

حسین(ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید 

فرشید، پوسترهای گلزار و مهناز افشار را از بساطش جمع میکند و آخرین ورژن پوسترهای حضرت علی اکبر و حضرت عباس را در بساطش پهن میکند.


حسین(ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید 

آقای شالچی تا پایان اربعین تمام پاساژش را سیاه میکند و تا آخر سال هم تمام مشتریهایش را!!

 

حسین(ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید 

قادر، روزهای تاسوعا و عاشورا قمه میزند و علم میکشد، ولی در ماه رمضان سیگار از لبش نمی افتد..


 

حسین(ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید 

سیامک چشم چران! که پاتوقش همیشه ی خدا نزدیک مدارس دخترانه است، در دسته های عزاداری اسفند دود میکند..

 

حسین(ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید 

نیما، پشت ماشینش مینویسد "من سگ کوی حسینم" ولی هیچ وقت از چارلی؛  سگ ١١ماهه اش دور نمیشود!!

 

حسین(ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید 

حاج ........، مداح معروف شهر، بابت ٧ روز مداحی، حقوق ٢۵٠ روز یک کارگر را میگیرد..

 

حسین(ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید 

جباری؛ رئیس شرکت لبنیات شیر تو شیر، ٣٠ شب شیر صلواتی به خلق خدا میدهد و ٣٣۵ روز هم با اضافه کردن آب، شیره اشان را میدوشد!!

 

حسین(ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید 

به جای آنکه ما بر مصیبت مولا بگرییم، مولا بر معصیت ما میگرید...

 

حسین(ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید

هیئت امنائ مسجد.........(ع)! درست وقت اذان ظهر عاشورا، اطعام عزاداران را شروع میکنند و بعد از آن با انرژی و فلوت و طبل و دقل، سینه میزنند و گریه میکنند...

 

 حسین(ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید

کل یومٍ عاشورا یعنی

١٠ روز و شب غم و گریه

کل عرضٍ کربلا یعنی

چند مسجد و چند تکیه!!

 

حسین(ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی خورشید عصر عاشورا غروب کرد

او هم می رود...

تا سال بعد!!!

تا یاد بعد!!!

اسامی بالا به انتخاب نویسنده بوده و متوجه ی شخص خاصی نمیشود.



طبقه بندی:  

۱۳۸٩/٩/٢٥ | پیام ها ()

: امام حسین ع

این مردم را به یاد خدا فرا خواندم؛ اما خدا را به یاد نیاوردند.

و آنان را موعظه کردم؛ اما پند نگرفتند.

پس اینک جز کشتن من هدفی ندارند و ناچار شما مرا در بهشت

ملاقات خواهید کرد،

ولیکن شما را به تقوای الهی وصیت میکنم...

 

_پی نوشت:

خوبه یه کم رو این دوتا جمله فکر کنیم:

شما را به تقوای الهی وصیت میکنم

به ناچار شما مرا در بهشت ملاقات میکنید

وقتی این دوتا جمله رو کنار هم میذاریم به یه نتیجه میرسیم:

برای ملاقات امام حسین باید تقوای الهی پیشه کرد.

نه اینکه از صبح که پا میشیم فکرِ همه جور گناه تو سرمون باشه،

همه کاری کنیم، به هرکاری خودمون رو مشغول کنیم، به هرکس و هرچیزی نگاه کنیم؛

بعد آخر شب بریم هیئت، با همون چشمها واسه اربابمون اشک بریزیم

و امام حسین رو تو همون دلی جا بدیم که از صبح

خیلی کسای دیگه رو توش جا دادیم!! کسایی که ارزشش رو نداشتن.

میدونم، میدونم، میدونم که اشک ریختن واسه امام حسین گناه ها رو پاک میکنه.

میدونم که هرچقدر هم پست باشیم باز نباید از ارباب رو برگردونیم...

همه ی اینا رو میدونم؛

 اما بیایم مردونه از همین محرم به وصیت آقامون عمل کنیم:

 

 ولیکن شما را به تقوای الهی وصیت میکنم...

در جنگ صفین؛ زهیر درسپاه معاویه بود و شمر درسپاه علی(ع)

ولی در کربلا؛ زهیر در سپاه حسین(ع) بود و شمر...

حال بنگر در چه راهی قدم برمیداری و به کجا میروی؟؟!!

 



طبقه بندی:  

۱۳۸٩/٩/٢٥ | پیام ها ()

: مسلم ابن عقیل

 

حسین جان

پیکِ مجروحِ تو، شرمنده ات آقا شده است

یار آواره ات ای یار، چه تنها شده است

عرق شرم من و اشک دو چشمان من است

اگر این شهر شبیه شب دریا شده است

تا که خاکی نشده معجر زینب برگرد

که برای حرمت کوفه مهیا شده است

خبرت آمده و دست به کارند همه

شهر آذین شده، بازار چه غوغا شده است

سنگ ها دست به دست از همه جا جمع شده

پای خاکستر و آتش همه جا وا شده است

کوچه هایش چقدر مثل مدینه تنگ است

وای هر کوچه پر از روضه زهرا شده است

شیرخواران پس از این خواب ندارند که با

تیر چون نیزه ی خود هرمله پیدا شده است

از همان روز که دیدند چه دارد با خود

حرف شش ماهه زدن بر نوک نی ها شده است

من از آن کعب نی و هلهله ها فهمیدم

که از امروز سر طفل تو دعوا شده است

گوشواره، گل سر، چارقد و گهواره

رسم سوغاتی نامردم اینجا شده است

گرمی مجلس نامحرم بی پروایش

خنده بر بی کسی دختر نوپا شده است

هیزم آورده بریزد به تنورش خولی

در تنوری که به امید تو بر پا شده است

آه برگرد که در بین حرامی هایش

سند سوختن دخترت امضا شده است

 

_پی نوشت:

بچه که بودم وقتی میگفتن: کل یومٌ عاشورا، کل عرضٌ کربلا، نمیدونستم یعنی چی، اما میدونستم که امام حسین رو خیلی دوست دارم، واسش سینه میزدم و گریه میکردم.

یه کم که بزرگ شدم فهمیدم یعنی " همه ی روزها عاشوراست و همه ی زمینها کربلا" فکر میکردم اگه همیشه و همه جا به یاد آقام امام حسین و ظلم هایی که به خودش و خانوادش شده باشم کافیه.

اما حالا که بزرگتر شدم تازه دارم میفهمم این جمله یعنی چی.

تازه دارم میفهمم یزید یه نفر بود توی یه زمان، اما مثل یزید زیاده، تو همه ی زمانها، و

این مائیم مائیم مائیم که باید مثل آقامون امام حسین(ع) باشیم تو همه ی زمانها...

 

آنان که رفتند کاری حسینی کردند،
و آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند،

وگرنه یزیدی اند...

(دکتر شریعتی):

 

 

 

دوستای خوبم برای مشاهده ی قسمتهایی از کتاب "حسین وارث آدم" اثر دکتر شریعتی

روی ادامه ی مطالب کلیک کنید. توصیه میکنم حتماٌ بخونیدش!




ادامه مطلب

طبقه بندی:  

۱۳۸٩/٩/٢٥ | پیام ها ()

رحمت خدا ؛ حکمت خدا

کشتی مردی در یک طوفان عظیم غرق شد اما این مرد به طرز معجزه آسایی نجات یافت و توانست خود را به جزیره ای برساند.
این مرد با هزاران زحمت برای خود یک کلبه ساخت ...
روزی برای تهیه آب به جنگل رفته بود ؛ وقتی به کلبه برگشت در کمال ناباوری دید که کلبه در حال سوختن است.

به بخت بد خود لعنت فرستاد و بعد شروع به گله کردن از خدا کرد که : خدایا تو مرا در این جزیره زندانی کرده ای و حالا که من با این بدبختی توانسته ام این کلبه را برای خودم درست کنم باید اینگونه بسوزد!


مرد با همین افکار به خواب عمیقی فرو رفت ... .

صبح روز بعد با صدای بوق یک کشتی از خواب پرید ؛ او نجات یافته بود!
وقتی سوار کشتی شد ، از ناخدا پرسید چگونه فهمیدید که من در این جزیره هستم؟

ناخدا پاسخ داد : ما علایمی را که با دود نشان می دادید دیدیم!



طبقه بندی:  

۱۳۸٩/٩/٢٥ | پیام ها ()

بین عشقای دو عالم به خدا علی رو عشقه

تکفیر دشمنان علی، رکن و کیش ماست

هر کس محب فاطمه شد، قوم و خویش ماست

ما هم کلام منکر حیدر نمی شویم

با قنفذ و مغیره برادر نمی شویم

لعنت بر آنکه پایه گذار سقیفه شد

لعنت به هر کسی که به ناحق خلیفه شد



 

 

بر آن قومی که زهرا کرده لعنت

سخن  از  آشتی   معنا   ندارد

سخن  از  هفته  وحدت میارید

که سنی  در دل  ما  جا  ندارد

عمر محکوم و منفور است زیرا

رضایت  نامه  از زهـــــرا  ندارد



طبقه بندی:  

۱۳۸٩/٩/٢٥ | پیام ها ()

ملاقات با خدا

ظهر یک روز سرد زمستانی، وقتی امیلی به خانه برگشت، پشت در، پاکت نامه ای را دید که نه تمبری داشت و نه مهر اداره پست روی آن بود. فقط نام و آدرسش روی پاکت نوشته شده بود. او با تعجب پاکت را باز کرد و نامه ی داخل آن را خواند:

« امیلی عزیز،

عصر امروز به خانه تو می آیم تا تو را ملاقات کنم.

با عشق، خدا»

امیلی همان طور که با دست های لرزان نامه را روی میز می گذاشت، با خود فکر کرد که چرا خدا می خواهد او را ملاقات کند؟ او که آدم مهمی نبود. در همین فکرها بود که ناگهان کابینت خالی آشپزخانه را به یاد آورد و با خود گفت: « من، که چیزی برای پذیرایی ندارم! » پس نگاهی به کیف پولش انداخت. او فقط ۵ دلار و ۴۰ سنت داشت. با این حال به سمت فروشگاه رفت و یک قرص نان فرانسوی و دو بطری شیر خرید.

وقتی از فروشگاه بیرون آمد، برف به شدت در حال بارش بود و او عجله داشت تا زود به خانه برسد و عصرانه را حاضر کند. در راه برگشت، زن و مرد فقیری را دید که از سرما می لرزیدند. مرد فقیر به امیلی گفت: « خانم، ما خانه و پولی نداریم. بسیار سردمان است و گرسنه هستیم. آیا امکان دارد به ما کمکی کنید؟ »

امیلی جواب داد:« متاسفم، من دیگر پولی ندارم و این نان ها را هم برای مهمانم خریده ام. »

مرد گفت:« بسیار خوب خانم، متشکرم» و بعد دستش را روی شانه همسرش گذاشت و به حرکت ادامه دادند.

همان طور که مرد و زن فقیر در حال دور شدن بودند، امیلی درد شدیدی را در قلبش احساس کرد. به سرعت دنبال آنها دوید: « آقا، خانم، خواهش می کنم صبر کنید. » وقتی امیلی به زن و مرد فقیر رسید، سبد غذا را به آنها داد و بعد کتش را درآورد و روی شانه های زن انداخت.

مرد از او تشکر کرد و برایش دعا کرد. وقتی امیلی به خانه رسید، یک لحظه ناراحت شد چون خدا می خواست به ملاقاتش بیاید و او دیگر چیزی برای پذیرایی از خدا نداشت. همان طور که در را باز می کرد، پاکت نامه دیگری را روی زمین دید. نامه را برداشت و باز کرد:

« امیلی عزیز،
از پذیرایی خوب و کت زیبایت متشکرم
با عشق ، خدا »



طبقه بندی:  

۱۳۸٩/٩/٢٥ | پیام ها ()